على اصغر ظهيرى

41

قصص الحسين (ع) (فارسى)

شهادت مسلم بن عقيل پس از دستگيرى مسلم بن عقيل ، عبيداللَّه بن زياد به « بكير بن حمران » كه قبلًا مسلم ضربه‌اى به او زده بود گفت : او را بگير و در بالاى قصر برده و با دست خود سر از بدنش جدا كن تا دلت آرام گيرد . قبل از شهادت ، مسلم بن عقيل دو ركعت نماز خواند و سپس رو به مدينه كرد و بر امام حسين عليه السل درود فرستاد . « 1 » پس از آن « بكير بن حمران » به دستور ابن زياد ، حضرت مسلم را كه با كمال خشنودى و سرافرازى از شهادت استقبال مىكرد ، در محلى كه مشرف بر بازار بود گردن زد و سپس پيكر پاكش را به زير انداخت . وقتى قاتل مسلم بن عقيل پائين آمد ، عبيداللَّه از او پرسيد : مسلم در راه چه مىگفت ؟ جواب داد : تسبيح مىگفت و استغفار مىكرد و چون خواستم او را به قتل برسانم به او گفتم : بيا جلو ، خدا را شكر كه تو را زير دست من ذليل كرد تا قصاص كنم ، پس ضربتى بر او زدم كارگر نشد ، مسلم گفت : اى بنده خدا ! آيا خراشى كه به من زدى قصاص آن ضربت من نشد ؟ ابن زياد تعجب كرد و گفت : هنگام مرگ هم فخر و شجاعت به خرج دادن ؟ ! « 2 »

--> ( 1 ) - الشهيد مسلم بن عقيل ، مقرّم ، ص 176 . ( 2 ) - حياة الامام الحسين ، ج 2 ، ص 408 ، به نقل از قصهء كربلا ، ص 143 .